سلام دوستان نازنینم
اینجا رو باز کزدم به عشق کسی که همه ی زندگیم بود
حالا که نیست
برام سخته بیام اینجا و وانمود کنم حالم خوبه و هیچ اتفاقی نیفتاده
هر بار که شناسه ی کاربریمو اینجا وارد می کنم
خاطرات دردناکی برام زنده میشه
ممنون که تو این مدت همراه من بودید
خدا نگهدار همگی شما
.
.
.
دختر حوا
در افقی دور صدایی فریاد کرد مرا مرا . دختر حوا
چه معصومانه به روزگار تف می کندوقتی به همه ی حیثیتش در یک چهار دیواریه تنگ به تعداد مهره های تسبیح مادر بزرگش توهین میشودهوا سنگین است یا وجود ظریفش دیگر تحمل دم و باز دم های معمول را نداردحجم هوایی که وارد ریه هایش می شود سخت و کشدار بیرون می رودخس خس سینه همیشه فکر می کرد خس خس سینه مربوط به پیر مردهای تریاکی زهوار در رفته است از پله ها که بالا می رود انگار دستی نامرئی مدام اورابه عقب می کشدچه تقلایی است این بالا رفتن ؛اصلا چرا آدمها همیشه محکومند کارهای غریب بکنندمثل همین بالا رفتن از پله آرزو میکردکاش همیشه همه چیز کنار هم چیده می شدمثل وقتی واسه افطاری تویه مسجد سفره می اندازن نان؛ پنیر؛سبزی؛خرماهمه چیز پشت به پشت هم،وای دلش غش رفت واسه بوی نان تازه این پله ها تمام شدنی نیست اصلا چرا دکتر زنان باید بالای این همه پله طبابت کنه دکتر زنان آخ بیچاره مادرش شاید هیچ وقت به دکتر زنان فکر نکرده بودشاید اگه یک بار این پله ها را بالا آمده بود اون دکتر پیر بد اخلاق که بالای این پله هاس بهش می گفت نباید دوباره آبستن بشه ولی مادرش هیچ وقت ازپله ها بالا نرفت این بود دلیل بی مادر شدنش در یک بعد از ظهر غمگین زمستانی چند ساله بود یادش نمیامد انگار همیشه بزرگ بود؛نه همیشه بزرگ نبوداز همون بعد از ظهر یکدفعه بزرگ شد و وقتی چهار زمستان بعدش پدرش هم رفت؛"مامان سوری"جور دیگه بزرگ شدن را هم یادش دادچقدر به حیثیتش توهین شد در یک چهار دیواری تنگ به اندازه ی دونه های تسبیح مادربزرگش سه ماه پیش تسبیح را پاره کرد دیگه جراتش را داشت پنج سال زیر دست مامان سوری راه و رسم سلیطه بودن را خوب یاد گرفته بودسه ماه پیش تو روش وایساد هنوز چقدر از اون لحظه کیف میکرد بدبخت می خوای خرجتو چه جوری دراری؟...........یه کاریش میکرد دیگه مهم نبوداحساس کرد تسبیح پاره شد برای همیشه؛دونه هاش هر کدوم یه جایی قل خوردن براش اهمیتی نداشت بالاخره پله ها تمام شد...پایین آمدن از پله ها ولی سخت تر بودچرا فکر میکرد راحت تره؟شاید چون جاذبه کمکش میکرد ولی هیچ چیز هیچ وقت هیچ جا کمکش نکرد حتی جاذبه پله هارا تک تک پایین می آمد حتی توان زاری کردن نداشت تو ذهنش فقط حرکت لب های دکتر بود با اون صدای بی رحمش چهار ماهه آبستنی چطور تا حالا نفهمیدی دیگه بقیه اش را نشنیدپله ها را تک تک پایین آمد به دانه های تسبیح فکر کرد که هر کدوم یه جایی قل خورده بودن . . دختر حوا
چه سایه ی بلندی دارد این دلتنگی هرجا که می روم دست از سرم بر نمی دارد بی تو که در کوچه ها قدم می زنم جای پاهایم محو می شود وقتی کوچه ها هم مرا بی تو نمی خواهند چه انتظاری از دلم دارم . . . دختر حوا
سلام پسر آدمشاید این آخرین باری باشه که مخصوص برای تو می نویسم اینجا می نویسم چون می دونم بالاخره میای و می خونی پسرکم انگار زمونه می خواست به ما ثابت کنه برای کنار هم بودن فقط عشق کافی نیست خوب قسمت من و تو هم اینجوری رقم خورد بعضیا می گن آتش عشق با وصال خاموش میشه شاید خدا خواسته عشق ما همیشه جاودان بمونه این مدت اتفاقاتی افتاد که تو؛ترجیح دادی به غار تنهاییت پناه ببری و دور خودت یه عالمه سیم خاردار بکشی درکت می کنم اصولا من همه رو درک می کنم مشکل اینجاست که کسی به خودش زحمت نمیده منو درک کنه گله ای هم نیست ولی نمی تونم بهت حق بدم تو دلایل خودت و داری که شاید از دید خیلیا منطقی باشه ولی من هم مدتی پیش شبیه همین اتفاقها رو تجربه کردم یادت که هست لابد ولی من جا نزدم ایستادم جنگیدم برای تویی که همه چیزم بودی مبارزه کردم زخم خوردم و زخم زدم و در آخر تورو حفظ کردم منتی نیست اگه کاری کردم برای دل خودم بوده خوب هر کس خصلت های خودش و داره در مواجهه با تند باد تو پیله تنیدی و من پوست انداختم ولی قبول کن که من از تو مرد تر بودم عزیزکم نگران نباش داغی که عشقت رو قلبم گذاشته پاک شدنی نیست پس بدون تا همیشه عاشقانه منتظرت می مونم حتی اگر این انتظار به درازای عمرم باشه عشق من از سر هوا و هوس جوونی نبود خودت بهتر می دونی که ٢سال سبک سنگین کردم تا بالاخره دستی و که به طرفم دراز کرده بودی فشردم ولی وقتی یا علی گفتم دیگه تا آخرش هستم چون مطمئنم با تمام این مسائل تو هم عاشقمی پس عاشق نمی شوم دلواپسم نباش بهترین من آی دی هات و از مسنجرم پاک کردم هر دو تا صفحه ات رو هم از ٣۶٠ ریموو کردم نمی دونی چقدر دردناک بود دیدن اون دوتا صفحه ای که حالا دیگه بسته شده ولی خاطراتت زنده تر از همیشه تو وجودم زندگی می کنه وقتی خیلی دلم برات بی تابی کنه بلند میشم میرم همونجایی که همیشه با هم می رفتیم خیال می کنم تو اونجا منتظر منی قدم هامو با تو تنظیم می کنم و حس می کنم کنارم راه میای و سر به سرم می ذاری وقتی به اون سربالایی لعنتی می رسیم من به نفس نفس می افتم و تو بهم غر می زنی که کمتر سیگار بکشم یه جایی پیدا می کنم میشینم و به حرفایی که با هم می زدیم فکر می کنم می دونی که حافظه ام فوق العاده است به مسافرتایی فکر می کنم که هر دفعه می خواستی من و با خودت ببری و من هر دفعه از زیرش در می رفتم به خونه ای که می خواستی بگیری به دختری که دلت می خواست داشته باشیم به همه آرزو هامون که حالا دیگه به باد رفته به مادرت که بزرگترین عشق زندگیت بود به خواهر زاده هات که می پرستیدیشون به خنده هات که پراز بچگی بود به چشمات که تموم احساست توش موج میزد به موهای جوگندمیت که من عاشقشون بودم به فیلم نامه ای که تازه نوشته بودی و برام تعریف میکردی به تموم خاطرات بچگیت به حسودی کردنات به کل کلایی که همیشه تو آخرش کوتاه میومدی به اون دوتا بچه مدرسه ای که به من گفتن hello و تو غش غش خندیدی و گفتی قربونت برم که هیچیت شبیه ایرانیا نیست و من بهت یاداوری کردم احساسم کاملا ایرانیه به عکس هایی که قرار بود از من بگیری و هیچ وقت وقتش نشد به آدمایی که از کنارمون رد می شدن و ما با بد ذاتی مسخره اشون می کردیم به بغضی که موقع خداحافظی داشتیم به اس ام اس های دیوانه وار بعدش احتمالا همونجا می زنم زیر گریه ولی دیگه تو نیستی که دستت و حلقه کنی دور شونم و آرومم کنی عزیزم کدوم حسودی مارو چشم زد چرا روزگار با ما نساخت ما که با همه چیزش کنار امدیم ما که چیزی نمی خواستیم تمام دلخوشیم دیداری بود و کلامی همین هم به ما ندید دلبرکم یادته وقتی زنبور دستت و نیش زد چقدر خودتو برام لوس کردی حالا کی لوست می کنه؟ حالا کی بهت دلگرمی میده وقتی تو اوج ناامیدی هستی؟ حالا به کی میگی فرشته ی نگهبان حالا وقتی داری از سفر بر می گردی کی تا صبح با عودو شمع تو خلوتش تسبیح می اندازه تا به سلامت برسی حالا وقتی ساعت ها تویه اون اتاقک خفه ی دوبله هستی کی دلش نمیاد پاشو از تو اتاقش بیرون بذاره دیگه نیستی که برام شب به شب بنویسی بوس بغل لالا دیگه نیستی که وقتی رگ خل بازیم گل می کنه بهت زده نگام کنی و بگی تو واقعا دیوونه ای دیگه نیستی باهام شرط ببندی که بالاخره ازم یه دختر لوس می سازی دیگه کی میتونه اسم منو به اون التهابی که تو صدا می کردی صدا کنه دیگه تو این دنیا کدوم مردی می تونه مثل تو عاشقم بشه و فقط تنها خواسته اش همین باشه تو واقعی ترین مردی بودی که شناختم همیشه همونی بودی که از روز اول نشون دادی خیلی حرف دارم باهات نازنینم ولی نه اینجا جای گفتنشه نه دیگه فایده ای داره گفتنش به قول خودت یه عالمه مراقب عشق من باش برایت از صمیم دلم آرزوی آرامش و خوشبختی می کنم چه با من چه بی من پسر آدم؛عزیزکم؛معبودم؛رامینم به خدا سپردمت . . دختر همیشه عاشق حوا پ.ن هر دفعه آن لاین میشم حامد میادو ازم حال تورو می پرسه با سماجت سوال می کنه که الان سر چه کاری هستی فیلم /مستند یا انیمیشن من اصلا روم نمیشه بهش بگم الان بیشتر از یه ماهه که ازت بی خبرم نمیشه حالا با این یه نفر تماس بگیری ؟ به خدا پیچوندنش خیلی سخته پ.ن 2 میدونی هنوزم تا زنگ اس ام اس موبایلم میاد قلبم می خواد از دهنم بزنه بیرون با اینکه می دونم دیگه از طرف تو نیست پ.ن3 خنده داره ولی این تنها دوره ایه که نگران مبلغ قبض موبایلم نیستم
مامان همیشه میگه وقتی همیشه بیست باشی مردم دیگه هجده بودنت و قبول نمی کنند حرف درستیه حالا شده حکایت من؛همیشه سعی کردم جوری رفتار کنم که دیگران کنارم احساس آرامش کنند اگه نمی تونم باری از دوششون بردارم حد اقل همراهشون باشم ولی حالا این روزا که خودم محتاج یه همزبونم هیچکس دورو برم نیست اصلا کسی به فکرشم نمی رسه که منم گاهی روحم ؛احساسم جریحه دار میشه منم گاهی دلم یه بغل مهربون و صمیمی می خواد هر کسی هم که نزدیک میشه فقط می خواد حس کنجکاوی خودش و ارضا کنه وضعیت تقریبا این جوریه مامان که فقط سعی می کنه هر جوری هست ازم بپرسه که چم شده وقتی هم به نتیجه نمیرسه گیر میده به ضعف جسمانی اصولا مامان منشا همه مشکلات بشری و ضعف جسمانی می دونه مامان یه خورده به خودت برس غذا که درست نمی خوری حداقل چهار تا قرص ویتامین بخور اون شربت فروگلوبینت و چرا مرتب نمی خوری مگه دکترت نگفت روزی ٢ قاشق بخور می دونی کم خونی چه مشکلاتی پیش میاره برات؟ شربتم و می خورم کی ؟ من که ندیدم مامانم عقد که نمی خوام بکنم حتما در حضور ٢ تا شاهد باشه یه شربته دیگه می خورم خوب پس بشین مثل آدم بگو چته این مدت وقتی تو ساکتی انگار این خونه خالیه مامان خواهش می کنم اگه قرار بود بگم از همون اول می گفتم خلاصه این دور باطل دایما تکرار میشه خواهرم ای بابا تو چته کشتی مارو یا تو اتاقت حبس می کنی خودت و یا گوشه کاناپه کز کردی حوصله امون سر رفت بابا تو که دایم همین مدل افسردگی هستی مگه من چیزی بهت میگم خوب من همیشه اینجوریم همه عادت دارن منم نمی تونم به خاطر حوصله ی شما نقش بازی کنم حالم خوب نیست دیگه ولم کن اوووه اصلا به درک به من چه دلسوزی بهت نیومده واقعا ممنون از دلسوزیت برادرم تازگیا کسی بهت گفته وقتی غمگینی جذاب تری؟ مسخره مسخره تویی بابا جمع کن این تریپ افسردگی و خفه شدیم ای بابا خوب ناراحتم تو خودت هیچوقت ناراحت نمیشی من ناراحت باشم ٢ تا موزیک گوش میدم ۴تا مشت می زنم به درو دیوار حالم خوب میشه من با ۴ تا مشت زدن حالم خوب نمیشه خوب ١٠ تا بزن خلاصه که بی خیال بابا آدم هر دفعه نگات میکنه یاد اعلامیه های ترحیم میفته میدونی چی کار کن همه غصه هات و بیار جلو چشت بعد یه اردنگی بزن به باسنش شوتش کن بره کاش می تونستم به همین بی قیدی همه چیو شوت کنم از ما گفتن بود ممنون از پیشنهادت به عنوان نمونه یکی از دوستام وای تو چته چرا یه مدت پکری دلم گرفته وا تو دیگه چرا؟ چرا من نه ؟ مگه من آدم نیستم؟ خوب آخه ما عادت داریم از تو انرژی بگیریم باورش سخته که خودت نتونی مشکلت و حل کنی ببین امشب بچه ها خونه مریم جمع میشن میای؟ نه بابا بی حوصله ام حال بقیه هم گرفته میشه آره خوب بهتره یه مدت تنها باشی تا از این حالت در بیای . . . دیشب با ؛بابا نشسته بودیم داشتیم تنخواه ماه پیش و می نوشتیم من به عدد ها زل زده بودم و داشتم به این فکر می کردم که چه خوبه که بابا خیلی تو نخ و کوک روحیات من نیست وگرنه الان اونم یه جوری گیر میداد بهم تو این فکرا بودن که بابا آروم خودکارو از دستم در آوردو دستم و تو دستاش گرفت و گفت میدونی آدم همیشه به بچه ی بزرگش یه احساس دیگه ای داره فرق نمی کنه دختر باشه یا پسر بچه ی اول یه حس دیگه است من شاید به روی خودم نیارم ولی همیشه نگران و مواظب شماها هستم ولی همیشه از بابت تو دلم گرمه چون می بینم که تو تموم مقاطع عاقلانه عمل کردی نمی گم همیشه بهترین راه و انتخاب می کنی ولی به هر حال گلیم خودت و بیرون میکشی و این برای من با ارزشه وقتی میبینم همیشه سرت و بالا می گیری و اجازه نمیدی کسی چیزیو بهت تحمیل کنه آسوده میشم وقتی می بینم بر عکس ظاهر ظریف و شکننده ات درونت قوی و محکمه و اجازه نمی دی چیزی خوردت کنه به خودم مغرور میشم من نمی دونم این روزا چه مشکلی برای تو پیش آمده ولی مطمئنم بالاخره یا این مساله رو برای خودت حل می کنی یا اگه نتونی حلش کنی باهاش کنار میای اجازه نمیدی این مشکلت تورو بشکنه ولی این و بدون هر اتفاقی که برات افتاده باشه و هر چیزی که پیش بیاد تو دخترک منی و من همیشه پشتتم هیچوقت تنهات نمی ذارم دیوونه تو دنیای منی من نمیذارم چیزی دنیام و داغون کنه نمی دونستم چی بگم باورم نمشد این حرفارو داره پدرم میزنه کسی که فکر می کردم با دنیای احساسی من بیشترین فاصله رو داره رفتم تو بغلش سرم و گذاشتم رویه سینه اش و بغضی که یک ماه گلوم و فشرده بود رها کردم بدون خجالت و ملاحظه از ته دل هق هق می کردم درست مثل بچگی ها همون موقع که بزرگترین غصه ام سر خوردن بستنیی که هنوز یه لیسم بهش نزده بودم از رویه قیفش و افتادنش کف پیاده رو بود صورتمو به سینه اش فشار می دادم و گریه می کردم بدون اینکه نگران باشم ریملم پیراهنش و سیاه کنه و او ناراحت بشه بدون اینکه نگران باشم رژلبم یقه اشو لک کنه و باعث آبرو ریزی بشه بدون اینکه نگران باشم آیا فشار دستاش یه کمی زیاد تر از حد معمول نیست بدون هیچ دغدغه ای در آغوشی گریستم که بی هیچ توقع ای نوازشم می کرد نمی دونم چه مدت این خلسه ی شیرین طول کشید اما دیشب آرام ترین خواب یک ماه اخیر رو تجربه کردم بدون کابووس بدون پریدن های متوالی بدون تلخی و حالا با اینکه می دونم هیچوقت اینجا رو نمی خونی بهت میگم پدرم دوستت دارم ازت ممنونم که بدون سوال پیچ کردنم بهترین دلگرمی و به من دادی ازت ممنونم که این همه من و قشنگ درک کردی و متاسفم که تا به حال تورو نشناخته بودم پدرم دوستت دارم همین . . دختر حوا
گفتم سروشیست که می خواندم
مرا
گفتم که نغمه ایست پر آواز زندگی
گفتم فسانه ایست که شیوا کند
گفتم ترنمیست
موزون وزنگ دار
در گوش خسته ام همه لالایی بهار
بستم دو چشم خسته ووارستم از خودم
گفتم که دست زندگی
مادر شده دگر
هر چه درون سینه ام زنجیر گشته بود
با های های گریه ام جاری شد و رهید
من ماندم و صدایی که میامد همچنان
بر جان من خزیدو برپیکرم تنید
گفتم چه خوش
این صدا آرامش من است
هستیم مال تو
که آواز خوشتر است
دیریست که رفته از برم هم هست و بود من
من ماندم و صدای خیالی به هر طرف
سایرن
گرفتی همه بودم دگر برو
گم کرده ام جهت
گم و قایق شکسته ام
.

