خدا نگهدارت پسر آدم

سلام پسر آدمشاید این آخرین باری باشه که مخصوص برای تو می نویسم

اینجا می نویسم چون می دونم بالاخره میای و می خونی

پسرکم انگار زمونه می خواست به ما ثابت کنه برای کنار هم بودن فقط عشق کافی نیست

خوب قسمت من و تو هم اینجوری رقم خورد

بعضیا می گن آتش عشق با وصال خاموش میشه شاید خدا خواسته عشق ما همیشه جاودان بمونه

این مدت اتفاقاتی افتاد که تو؛ترجیح دادی به غار تنهاییت پناه ببری و دور خودت یه عالمه سیم خاردار بکشی

درکت می کنم اصولا من همه رو درک می کنم مشکل اینجاست که کسی به خودش زحمت نمیده منو درک کنه

گله ای هم نیست ولی نمی تونم بهت حق بدم

تو دلایل خودت و داری که شاید از دید خیلیا منطقی باشه

ولی من هم مدتی پیش شبیه همین اتفاقها رو تجربه کردم یادت که هست لابد

ولی من جا نزدم ایستادم جنگیدم برای تویی که همه چیزم بودی مبارزه کردم زخم خوردم و زخم زدم و در آخر تورو حفظ کردم

منتی نیست اگه کاری کردم برای دل خودم بوده

خوب هر کس خصلت های خودش و داره در مواجهه با تند باد تو پیله تنیدی و من پوست انداختم

ولی قبول کن که من از تو مرد تر بودم

عزیزکم نگران نباش داغی که عشقت رو قلبم گذاشته پاک شدنی نیست پس بدون تا همیشه عاشقانه منتظرت می مونم حتی اگر این انتظار به درازای عمرم باشه

عشق من از سر هوا و هوس جوونی نبود خودت بهتر می دونی که ٢سال سبک سنگین کردم تا بالاخره دستی و که به طرفم دراز کرده بودی فشردم ولی وقتی یا علی گفتم دیگه تا آخرش هستم چون مطمئنم با تمام این مسائل تو هم عاشقمی

پس

عاشق نمی شوم دلواپسم نباش

بهترین من آی دی هات و از مسنجرم پاک کردم هر دو تا صفحه ات رو هم از ٣۶٠ ریموو کردم

نمی دونی چقدر دردناک بود دیدن اون دوتا صفحه ای که حالا دیگه بسته شده ولی خاطراتت زنده تر از همیشه تو وجودم زندگی می کنه

وقتی خیلی دلم برات بی تابی کنه بلند میشم میرم همونجایی که همیشه با هم می رفتیم خیال می کنم تو اونجا منتظر منی

قدم هامو با تو تنظیم می کنم و حس می کنم کنارم راه میای و سر به سرم می ذاری وقتی به اون سربالایی لعنتی می رسیم من به نفس نفس می افتم و تو بهم غر می زنی که کمتر سیگار بکشم

یه جایی پیدا می کنم میشینم و به حرفایی که با هم می زدیم فکر می کنم می دونی که حافظه ام فوق العاده است

به مسافرتایی فکر می کنم که هر دفعه می خواستی من و با خودت ببری و من هر دفعه از زیرش در می رفتم

به خونه ای که می خواستی بگیری به دختری که دلت می خواست داشته باشیم به همه آرزو هامون که حالا دیگه به باد رفته

به مادرت که بزرگترین عشق زندگیت بود به خواهر زاده هات که می پرستیدیشون

به خنده هات که پراز بچگی بود به چشمات که تموم احساست توش موج میزد

به موهای جوگندمیت که من عاشقشون بودم

به فیلم نامه ای که تازه نوشته بودی و برام تعریف میکردی به تموم خاطرات بچگیت

به حسودی کردنات به کل کلایی که همیشه تو آخرش کوتاه میومدی به اون دوتا بچه مدرسه ای که به من گفتن hello

و تو غش غش خندیدی و گفتی قربونت برم که هیچیت شبیه ایرانیا نیست و من بهت یاداوری کردم احساسم کاملا ایرانیه

به عکس هایی که قرار بود از من بگیری و هیچ وقت وقتش نشد به آدمایی که از کنارمون رد می شدن و ما با بد ذاتی مسخره اشون می کردیم

به بغضی که موقع خداحافظی داشتیم به اس ام اس های دیوانه وار بعدش

احتمالا همونجا می زنم زیر گریه ولی دیگه تو نیستی که دستت و حلقه کنی دور شونم و آرومم کنی

عزیزم کدوم حسودی مارو چشم زد

چرا روزگار با ما نساخت ما که با همه چیزش کنار امدیم ما که چیزی نمی خواستیم

تمام دلخوشیم دیداری بود و کلامی همین هم به ما ندید

دلبرکم یادته وقتی زنبور دستت و نیش زد چقدر خودتو برام لوس کردی

حالا کی لوست می کنه؟

حالا کی بهت دلگرمی میده وقتی تو اوج ناامیدی هستی؟

حالا به کی میگی فرشته ی نگهبان

حالا وقتی داری از سفر بر می گردی کی تا صبح با عودو شمع تو خلوتش تسبیح می اندازه تا به سلامت برسی

حالا وقتی ساعت ها تویه اون اتاقک خفه ی دوبله هستی کی دلش نمیاد پاشو از تو اتاقش بیرون بذاره

دیگه نیستی که برام شب به شب بنویسی بوس بغل لالا

دیگه نیستی که وقتی رگ خل بازیم گل می کنه بهت زده نگام کنی و بگی تو واقعا دیوونه ای

دیگه نیستی باهام شرط ببندی که بالاخره ازم یه دختر لوس می سازی

دیگه کی میتونه اسم منو به اون التهابی که تو صدا می کردی صدا کنه

دیگه تو این دنیا کدوم مردی می تونه مثل تو عاشقم بشه و فقط تنها خواسته اش همین باشه

تو واقعی ترین مردی بودی که شناختم

 همیشه همونی بودی که از روز اول نشون دادی

خیلی حرف دارم باهات نازنینم ولی نه اینجا جای گفتنشه نه دیگه فایده ای داره گفتنش

به قول خودت یه عالمه مراقب عشق من باش

برایت از صمیم دلم آرزوی آرامش و خوشبختی می کنم چه با من چه بی من

پسر آدم؛عزیزکم؛معبودم؛رامینم

به خدا سپردمت

.

.

دختر همیشه عاشق حوا

پ.ن

هر دفعه آن لاین میشم حامد میادو ازم حال تورو می پرسه

با سماجت سوال می کنه که الان سر چه کاری هستی فیلم /مستند یا انیمیشن

من اصلا روم نمیشه بهش بگم الان بیشتر از یه ماهه که ازت بی خبرم

نمیشه حالا با این یه نفر تماس بگیری ؟ به خدا پیچوندنش خیلی سخته

پ.ن 2

میدونی هنوزم تا زنگ اس ام اس موبایلم میاد قلبم می خواد از دهنم بزنه بیرون با اینکه می دونم دیگه از طرف تو نیست

پ.ن3

خنده داره ولی این تنها دوره ایه که نگران مبلغ قبض موبایلم نیستم

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرام(نوبت عاشقی)

"یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد" "آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست" بوسه ای هم ز وفا همسفر باد نکرد وقت رفتن که پر از شوق رها گشتن بود لحظه ای فکر به تنهایی صیاد نکرد هرچه پرسیدم از او جرم من خسته چه بود پاسخی با من و با این همه فریاد نکرد رفت شیرین و ز سرمستی خسرو حتی گوشه چشمی به غریبانه فرهاد نکرد او ندانست که بعد از سفرش خانه دل هیچ سودای دگر جز غمش آباد نکرد گرچه با سنگ جفا جام وفایم بشکست باز هم مرغ دل از دام خود آزاد نکرد (((((شهرام- بهار 86)))))

شهرام(نوبت عاشقی)

سعی کن تو این دوران زیاد تنها نمونی سرت گرم باشه بهتره ایشالا که دوباره برمیگرده اگر هم نشد بدون قسمتت نبوده بالاخره زمان همه چیزو روشن میکنه

مهدیه

عزیزم مرسی که انقدر مهربونی [گل]

نوتریشنیست

سلام دوست من.شرمنده من یه مدت نبودم ...واسه کاراموزی از صبح تا شب تو بیمارستانم.الان تازه یکی دو روزه سرم زیاد شلوغ نیست.خلاصه به حساب بی معرفتی نذار... چه قدر بلاگت عوض شده...مبارکه...یه عالمه طول کشید تا پستای قبلیتو خوندم.واسه پسر آدم هم زیاد خودتو اذیت نکن...راستش وقتی خوندم خیلی شوکه شدم...ولی نگران نباش...مطمئنم از تو بهتر پیدا نمیکنه و بر میگرده... موفق باشی.مواظب خودت باش...[گل]

شهرام(نوبت عاشقی)

کاش میشد عشق را انکار کرد دوری از افسون چشم یار کرد کاش میشد با دل افسون زده صحبتی جز عشق او تکرار کرد

lili

میدونی نوشته ات رو که خوندم بی اختیار یاد این شعر افتادم: کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری.... دلم گرفت.........

کاظمی

سلام شماهم دارین ازهمون نوعی که عمومی نیست(یادحمام های عمومی خصوصی زمان کودکی افتادم.ببخش) راستی ،گاهی میان نوشته هام وگپ هام طنزی خودش رامی پراندوسط.به دل نگیرید.وجه دیگر ذهن من طنزنویسی است.سراغ وب کارگاه نمدمالی روکه ازوب خودم بگیرید(لینکش)متوجه می شوید.این شاعر احساساتی گاها طنزهای به قول شما جوون ها[چشمک]خفن سیاسی هم کارسازی می کند. تصدقتون.[لبخند]