یک آغوش مهربون

مامان همیشه میگه

وقتی همیشه بیست باشی مردم دیگه هجده بودنت و قبول نمی کنند

حرف درستیه

حالا شده حکایت من؛همیشه سعی کردم جوری رفتار کنم که دیگران کنارم احساس آرامش کنند اگه نمی تونم باری از دوششون بردارم حد اقل همراهشون باشم

ولی حالا این روزا که خودم محتاج یه همزبونم هیچکس دورو برم نیست

اصلا کسی به فکرشم نمی رسه که منم گاهی روحم ؛احساسم جریحه دار میشه منم گاهی دلم یه بغل مهربون و صمیمی می خواد هر کسی هم که نزدیک میشه فقط می خواد حس کنجکاوی خودش و ارضا کنه

وضعیت تقریبا این جوریه

مامان که فقط سعی می کنه هر جوری هست ازم بپرسه که چم شده وقتی هم به نتیجه نمیرسه گیر میده به ضعف جسمانی

اصولا مامان منشا همه مشکلات بشری و ضعف جسمانی می دونه

مامان

یه خورده به خودت برس غذا که درست نمی خوری حداقل چهار تا قرص ویتامین بخور

اون شربت فروگلوبینت و چرا مرتب نمی خوری مگه دکترت نگفت روزی ٢ قاشق بخور می دونی کم خونی چه مشکلاتی پیش میاره برات؟

شربتم و می خورم

کی ؟ من که ندیدم

مامانم عقد که نمی خوام بکنم حتما در حضور ٢ تا شاهد باشه

یه شربته دیگه می خورم

خوب پس بشین مثل آدم بگو چته این مدت وقتی تو ساکتی انگار این خونه خالیه

مامان خواهش می کنم اگه قرار بود بگم از همون اول می گفتم

خلاصه این دور باطل دایما تکرار میشه

خواهرم

ای بابا تو چته کشتی مارو یا تو اتاقت حبس می کنی خودت و یا گوشه کاناپه کز کردی حوصله امون سر رفت بابا

تو که دایم همین مدل افسردگی هستی مگه من چیزی بهت میگم

خوب من همیشه اینجوریم همه عادت دارن

منم نمی تونم به خاطر حوصله ی شما نقش بازی کنم حالم خوب نیست دیگه ولم کن

اوووه اصلا به درک به من چه دلسوزی بهت نیومده

واقعا ممنون از دلسوزیت

برادرم

تازگیا کسی بهت گفته وقتی غمگینی جذاب تری؟

مسخره

مسخره تویی بابا جمع کن این تریپ افسردگی و خفه شدیم

ای بابا خوب ناراحتم تو خودت هیچوقت ناراحت نمیشی

من ناراحت باشم ٢ تا موزیک گوش میدم ۴تا مشت می زنم به درو دیوار حالم خوب میشه

من با ۴ تا مشت زدن حالم خوب نمیشه

خوب ١٠ تا بزن

خلاصه که بی خیال بابا آدم هر دفعه نگات میکنه یاد اعلامیه های ترحیم میفته میدونی چی کار کن همه غصه هات و بیار جلو چشت بعد یه اردنگی بزن به باسنش شوتش کن بره

کاش می تونستم به همین بی قیدی همه چیو شوت کنم

از ما گفتن بود

ممنون از پیشنهادت

به عنوان نمونه یکی از دوستام

وای تو چته چرا یه مدت پکری

دلم گرفته

وا تو دیگه چرا؟

چرا من نه ؟ مگه من آدم نیستم؟

خوب آخه ما عادت داریم از تو انرژی بگیریم باورش سخته که خودت نتونی مشکلت و حل کنی ببین امشب بچه ها خونه مریم جمع میشن میای؟

نه بابا بی حوصله ام حال بقیه هم گرفته میشه

آره خوب بهتره یه مدت تنها باشی تا از این حالت در بیای

.

.

.

دیشب با ؛بابا نشسته بودیم داشتیم تنخواه ماه پیش و می نوشتیم

من به عدد ها زل زده بودم و داشتم به این فکر می کردم که چه خوبه که بابا خیلی تو نخ و کوک روحیات من نیست وگرنه الان اونم یه جوری گیر میداد بهم

تو این فکرا بودن که بابا آروم خودکارو از دستم در آوردو دستم و تو دستاش گرفت و گفت

میدونی آدم همیشه به بچه ی بزرگش یه احساس دیگه ای داره

فرق نمی کنه دختر باشه یا پسر بچه ی اول یه حس دیگه است

من شاید به روی خودم نیارم ولی همیشه نگران و مواظب شماها هستم

ولی همیشه از بابت تو دلم گرمه چون می بینم که تو تموم مقاطع عاقلانه عمل کردی

نمی گم همیشه بهترین راه و انتخاب می کنی ولی به هر حال گلیم خودت و بیرون میکشی و این برای من با ارزشه

وقتی میبینم همیشه سرت و بالا می گیری و اجازه نمیدی کسی چیزیو بهت تحمیل کنه آسوده میشم

وقتی می بینم بر عکس ظاهر ظریف و شکننده ات درونت قوی و محکمه و اجازه نمی دی چیزی خوردت کنه به خودم مغرور میشم

من نمی دونم این روزا چه مشکلی برای تو پیش آمده ولی مطمئنم بالاخره یا این مساله رو برای خودت حل می کنی یا اگه نتونی حلش کنی باهاش کنار میای

اجازه نمیدی این مشکلت تورو بشکنه

ولی این و بدون هر اتفاقی که برات افتاده باشه و هر چیزی که پیش بیاد تو دخترک منی و من همیشه پشتتم

هیچوقت تنهات نمی ذارم

دیوونه تو دنیای منی من نمیذارم چیزی دنیام و داغون کنه

نمی دونستم چی بگم

باورم نمشد این حرفارو داره پدرم میزنه کسی که فکر می کردم با دنیای احساسی من بیشترین فاصله رو داره

رفتم تو بغلش سرم و گذاشتم رویه سینه اش و بغضی که یک ماه گلوم و فشرده بود رها کردم

بدون خجالت و ملاحظه از ته دل هق هق می کردم

درست مثل بچگی ها همون موقع که بزرگترین غصه ام سر خوردن بستنیی که هنوز یه لیسم بهش نزده بودم از رویه قیفش و افتادنش کف پیاده رو بود

صورتمو به سینه اش فشار می دادم و گریه می کردم

بدون اینکه نگران باشم ریملم پیراهنش و سیاه کنه و او ناراحت بشه

بدون اینکه نگران باشم رژلبم یقه اشو لک کنه و باعث آبرو ریزی بشه

بدون اینکه نگران باشم آیا فشار دستاش یه کمی زیاد تر از حد معمول نیست

بدون هیچ دغدغه ای در آغوشی گریستم که بی هیچ توقع ای نوازشم می کرد

نمی دونم چه مدت این خلسه ی شیرین طول کشید

اما دیشب آرام ترین خواب یک ماه اخیر رو تجربه کردم

بدون کابووس بدون پریدن های متوالی بدون تلخی

و حالا با اینکه می دونم هیچوقت اینجا رو نمی خونی بهت میگم

پدرم دوستت دارم

ازت ممنونم که بدون سوال پیچ کردنم بهترین دلگرمی و به من دادی

ازت ممنونم که این همه من و قشنگ درک کردی

و متاسفم که تا به حال تورو نشناخته بودم

پدرم دوستت دارم

همین

.

.

دختر حوا

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرام (نوبت عاشقی)

نمی دونم به خاطر ماه تولد یا چیز دیگه اما کاملا درکت میکنم یه حس همذات پنداری عجیبی باهات دارم خصوصا وقتی نوشته هات رو میخونم امیدوارم همیشه عاشق و شاد باشی

شهرام (نوبت عاشقی)

دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید گریه‌ام را به حساب سفرم نگذارید دوست دارم كه به پابوسی باران بروم آسمان گفته كه پا روی پرم نگذارید این قدر آیینه‌ها را به رخ من نكشید این قدر داغ جنون بر جگرم نگذارید چشمی آبی‌تر از آیینه گرفتارم كرد بس كنید این همه دل دور و برم نگذارید آخرین حرف من این است ، زمینی نشوید فقط از حال زمین بی ‌خبرم نگذارید

رضاکاظمی

[لبخند] خوندمت توکه دیگه مارونمی خونی[ناراحت]

lili

ممنون عزیزم. تشکر از طرف خودم و رضا. همیشه شاد باشی گل من.[ماچ][لبخند][گل]

مانی

سلام ، مطلبت رو خوندم دیدم یه جورایی حرفه خودمه به یه زبون دیگه،ما ادما زبونه تنهاییامون یکیه ،منم بعد از مدتها به روز کردم

raz

سلام آبجی امیدوارم همیشه اسوده باشی خوش به حالت که یکی حالت میپرسه ویکی هست که روی شونه هاش گریه کنی منم خیلی تنهام اما یک نفرم نیست منم مثل خودت همه توقع دارن هیچوقت ناراحت نباشم و فکر میکنن بی خیال ترین وشاد ترین آدم دنیام عزیزم به هر حال خوشحالم خوشحالم که راحت شدی یه دعایی هم برا من بکن[گل] وکشف خوشبختیت رو بهت تبریک میگم

سارا

نمی دونم چرا اوضام بهم ریخته. مرسی اومدی پیشم دختر حوا.[ماچ][ماچ] امید وارم دلتنگی های تو هم دور بشن .تموم. بشن[ماچ][چشمک]

محمد

سلام من خیلی وقته نیومدم اینجا؟!![تعجب] چقدر اینجا عوض شده اگه دیر اومدم ببخشی. به هر حال مبارکه[گل][لبخند]